معانی کلمه : الفا
فرهنگ عمید
( آلفا ) نام حرف اول الفبای یونانی (α ). &delta، در بعضی رشته های علمی در نام گذاری برخی اشیا به کار برده شده: ذرات آلفا، اشعهٴ آلفا.
فرهنگ معین
( آلفا ) [ یو. ] ( اِ. ) نخستین حرف از الفبای یونانی .
[ فر. ] (اِ. ) گیاهی است از تیرة غلات که دایمی است و در شمال آفریقا و جنوب اسپانیا فراوان است . الیاف این گیاه در کاغذسازی و ساختن طناب به کار می رود، جلفا، الفا، جلز، علف کاغذ، پیرز، علف پیرز نیز گویند.
[ فر. ] (اِ. ) گیاهی است از تیرة غلات که دایمی است و در شمال آفریقا و جنوب اسپانیا فراوان است . الیاف این گیاه در کاغذسازی و ساختن طناب به کار می رود، جلفا، الفا، جلز، علف کاغذ، پیرز، علف پیرز نیز گویند.
فرهنگ فارسی
( آلفا ) ( اسم ) گیاهی از تیر. غلات که دایمی است و در شمال افریقا و جنوب اسپانیا فراوانست و الیاف آن در کاغذ سازی و ساختن طناب بکار میرود حلفا الفا جلز علف کاغذ پیرز علف پیرز .
حرف اول الفبای یونانی جهت نامگذاری برخی ازاشیائ، علف حصیر، گیاهی ازتیره غلات برای کاغذسازی وریسمان تابی
حرف اول الفبای یونانی جهت نامگذاری برخی ازاشیائ، علف حصیر، گیاهی ازتیره غلات برای کاغذسازی وریسمان تابی
