معانی کلمه : الصاق
لغت نامه دهخدا
الصاق. [ اِ ] ( ع مص ) به چیزی چسبیدن و چسبانیدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). چسبانیدن. ( منتهی الارب ). بچیزی وادوسانیدن. ( مصادر زوزنی ). بچیزی بادسانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ).دوسانیدن. چفسانیدن. اِلزاق. اِلساق : الصاق تمبر. || پی کردن شتر. عقر. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
چسباندن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) چسبانیدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
چسباندن، چسبانیدن
( مصدر ) چسبانیدن چسپانیدن دو سانیدن.
( مصدر ) چسبانیدن چسپانیدن دو سانیدن.
