الحاق . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ لَحَق . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به لَحَق شود.
الحاق. [ اِ ] ( ع مص ) دررسیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مصادر زوزنی ) ( آنندراج ) ( ترجمان علامه تهذیب عادل ). رسیدن. ( منتهی الارب ). پیوستن به آخر چیزی. ( از آنندراج ). ادراک. لَحق. لَحاق. ( از اقرب الموارد ). رسیدگی و وصول. رسیدن به کسی یا به چیزی. پیوستگی و اتصال. چسبیدگی و...
فرهنگ عمید
۱. رسیدن و پیوستن به کسی. ۲. به هم رسانیدن و پیوند دادن، پیوستگی.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) در پیوستن ، رسیدن به کسی یا چیزی . ۲ - به هم پیوند دادن . ۳ - (اِمص . ) پیوستگی ، اتصال .
فرهنگ فارسی
نگاشتی که به عملگرA، عملگر الحاقی آن را نسبت میدهد
رسیدن وپیوستن به کسی، بهم رسانیدن وپیونددادن ، پیوستگی ۱ - ( مصدر ) در پیوستن رسیدن بکسی یا چیزی. ۲ - ( مصدر ) در رسانیدن بهم رسانیدن پیوند دادن . ۳ - ( اسم ) پیوستگی اتصال . جمع : الحاقات . جمع لحق
دانشنامه عمومی
الحاق (علوم رایانه). در نظریهٔ محاسبات و مهندسی نرم افزار، عمل الحاق یا پیوند زنجیره ای (Concatenation) به عملی دوتایی گفته می شود که از دو رشتهٔ موجود رشتهٔ تازه ای می سازد، یا با الحاق دو زبان داده شده یک زبان جدید درست می کند.Sudkamp, T. A., An Introduction to the Theory of Computer Science, Languages and Machines, 3rd ed., Pearson Education, Inc., 2006. ISBN 0-321-32221-5الحاق زبان های X...
مترادف و متضاد
اتصال، انضمام، پیوستگی، پیوستن، ضمیمه، وصل
inset (اسم)ریزش، جریان، الحاق، وصلهjuncture (اسم)اتصال، خط اتصال، الحاق، پیوستگی، مفصل، ربط، درزگاهsupplement (اسم)ضمیمه، الحاق، هم اورد، لاحقه، متمم، مکمل، زاویه مکمل، پس اوردaddendum (اسم)افزایش، ضمیمه، ذیل، الحاقunion (اسم)اتصال، اتحاد، بهم پیوستگی، الحاق، پیوستگی، اجتماع، وصلت، انجمن، ائتلاف، اتحادیه، پیوند، اتحاد و اتفاق، یگانگی وحدت، اشتراک من...
فرهنگ فارسی ساره
پیوست
واژه نامه بختیاریکا
یَگِرّی
فرهنگستان زبان و ادب
{adjoint} [ریاضی] نگاشتی که به عملگرA، عملگر الحاقی آن را نسبت می دهد