Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : التماس

تلفظ بین المللی : /eltˈemɑs/ تلفظ :‌ [elt'emAs]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • التماس امیز
  • التماس کردن
  • التماس کردن به
  • التماس التجا
  • التماس برآمدن
  • التماس برامدن
  • التماس دعا داشت
  • التماس دعا داشتن
  • التماس و درخواس
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

التماس. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) جستن چیزی. ( منتهی الارب ) ( بحر الجواهر ). جستن. ( ترجمان علامه جرجانی ). طلب چیزی با تساوی بین آمر و مأمور. ( غیاث اللغات ). سؤال با تساوی. ( از غیاث ). || در عرف ، طلب چیزی با تواضع. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). سؤال ادنی باعلی. ( غیاث اللغات ). تضرع. خواهش : هرچند این التماس هراس بر من مستولی گردانید. ( کلیله و دمنه ). و التماس او بر این مقصور گشته است. ( کلیله و...

فرهنگ عمید

با زاری و اصرار از کسی چیزی خواستن.

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) جستجو کردن ، خواستن . ۲ - (اِمص . ) خواهش ، در - خواست .

فرهنگ فارسی

جستجوکردن وطلب کردن چیزی، ازکسی چیزی خواستن با زاری وفروتنی
۱ - ( مصدر ) جستن خواستن . ۲ - ( اسم ) خواهش خواهشمندی در خواست (مخصوصا خواهش تضرع آمیز ). ۳ - لابه لابه گری. جمع : التماسات .

گویش اصفهانی

تکیه ای: elebrun
طاری: lâva
طامه ای: eltemâs
طرقی: eltömâs / lâva
کشه ای: eltemâs
نطنزی: eltemâs

مترادف و متضاد

استدعا، الحاح، تضرع، تقاضا، تمنا، خواهش، درخواست، فزع، لابه

adjuration (اسم)قسم، لابه، تحلیف، التماسappeal (اسم)التماس، درخواست، استیناف، جذبه، طلبsupplication (اسم)التماس، استدعاء، تضرعentreaty (اسم)التماس، استدعاء، عجزsolicitation (اسم)التماس، درخواست، خواستاری، تقاضا، تشجیعconjuration (اسم)التماس، فریب، سحر، افسون، جادوsuppliance (اسم)التماس، تضرعrogation (اسم)التماس، تقاضا...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] به درخواست از فرد هم رتبه التماس می گویند.التماس عبارت است از درخواست شخص از فردی که هم رتبه او می باشد.برخی در تحقق «التماس»، نبودن استعلا را شرط دانسته اند؛ بنابراین، اگر طلب کننده، حالت استعلا به خود بگیرد، هر چند در واقع رتبه و مقام وی با فردی که از او درخواست می نماید، مساوی باشد، به عمل او « امر » می گویند. wikifeqh: التماس[ویکی فقه] التماس (اصول). ...wikifeqh: التماس_(اصول)...

فرهنگ فارسی ساره

لابه، خواهش

واژه نامه بختیاریکا

( اِلتماس ) اِلتِجا ( اما در فارسی به معنی پناه آوردن است )

کلمات مرتبط

  • التماس امیز
  • التماس کردن
  • التماس کردن به
  • التماس التجا
  • التماس برآمدن
  • التماس برامدن
  • التماس دعا داشت
  • التماس دعا داشتن
  • التماس و درخواس
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات