معانی کلمه : التماس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
با زاری و اصرار از کسی چیزی خواستن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) جستجو کردن ، خواستن . ۲ - (اِمص . ) خواهش ، در - خواست .
فرهنگ فارسی
جستجوکردن وطلب کردن چیزی، ازکسی چیزی خواستن با زاری وفروتنی
۱ - ( مصدر ) جستن خواستن . ۲ - ( اسم ) خواهش خواهشمندی در خواست (مخصوصا خواهش تضرع آمیز ). ۳ - لابه لابه گری. جمع : التماسات .
۱ - ( مصدر ) جستن خواستن . ۲ - ( اسم ) خواهش خواهشمندی در خواست (مخصوصا خواهش تضرع آمیز ). ۳ - لابه لابه گری. جمع : التماسات .
گویش اصفهانی
تکیه ای: elebrun
طاری: lâva
طامه ای: eltemâs
طرقی: eltömâs / lâva
کشه ای: eltemâs
نطنزی: eltemâs
مترادف و متضاد
استدعا، الحاح، تضرع، تقاضا، تمنا، خواهش، درخواست، فزع، لابه
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
لابه، خواهش
واژه نامه بختیاریکا
( اِلتماس ) اِلتِجا ( اما در فارسی به معنی پناه آوردن است )
