معانی کلمه : البوم
فرهنگ عمید
( آلبوم ) ۱. دفتری با جلد مقوایی کلفت و برگ های ضخیم چسب دار با جیب های پلاستیکی برای نگهداری مجموعه های عکس ، تمبر و غیره.
۲. مجموعه ای که در آن این دفترها یا اشیا نگهداری می شود.
۳. مجموعۀ آهنگ ها و ترانه های یک خواننده در یک یا چند کاست، صفحه، لوح فشرده و غیره.
۲. مجموعه ای که در آن این دفترها یا اشیا نگهداری می شود.
۳. مجموعۀ آهنگ ها و ترانه های یک خواننده در یک یا چند کاست، صفحه، لوح فشرده و غیره.
فرهنگ معین
( آلبوم ) (بُ ) [ فر. ] ( اِ. ) مجموعه ای از عکس ، تصویر، تمبر، نمونة پارچه ، صفحه ، نوار موسیقی و غیره ، جُنگ (فره ).
فرهنگ فارسی
( آلبوم ) ( اسم ) مجموعهای که عکس تصویر تمبر نمون. پارچه صفحات موسیقی و غیره را بر اوراق آن الصاق کنند .
دفتری که عکس هایاتمبرهاراروی اوراق آن بچسبانند
دفتری که عکس هایاتمبرهاراروی اوراق آن بچسبانند
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
album (اسم)
البوم، جای عکس، مرقع
