معانی کلمه : الاغ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = خر۱
۲. (صفت ) [عامیانه، مجاز] احمق، نفهم.
۳. [قدیمی، مجاز] پیک، قاصد.
۴. [قدیمی] اسبی که پیک بر آن سوار شود.
۵. [قدیمی] در دورۀ مغول، عوارضی که مغول برای پیک ها و چهارپایان آن ها می گرفتند.
۲. (صفت ) [عامیانه، مجاز] احمق، نفهم.
۳. [قدیمی، مجاز] پیک، قاصد.
۴. [قدیمی] اسبی که پیک بر آن سوار شود.
۵. [قدیمی] در دورۀ مغول، عوارضی که مغول برای پیک ها و چهارپایان آن ها می گرفتند.
فرهنگ معین
( اُ ) [ تر. ] = اولاغ . اولاق : (اِ. ) ۱ - خر. ۲ - (عا. ) نفهم ، احمق (نوعی دشنام ).
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:خر
wikijoo: الاغ
فرهنگ فارسی
احمق
ماخوذازترکی، خر، حیوان بارکش دارای گوشهای درازویال کوتاه، بترکی اولاق گویند، به معنی پیک وقاصدواسبی که قاصدبر آن سوارشود
( اسم ) ۱ - خر ۲ - پیک چاپار پست . ۲ - پیک چاپار پست . ۳ - حقوق و عوارضی که برای پیکها یا چارپایان متعلق به پیکها میگرفتند (ایلخانان مغول تا قاجاریه )
( اسم ) ۱ - خر ۲ - پیک چاپار پست . ۲ - پیک چاپار پست . ۳ - حقوق و عوارضی که برای پیکها یا چارپایان متعلق به پیکها میگرفتند (ایلخانان مغول تا قاجاریه )
دانشنامه عمومی
نوعی حیوان باربر
امروزه این واژه معادل خر (حیوان بارکش) است. مجازاً به آدم نفهم و کودن و بی شعور هم اطلاق می شود. الاغ در قدیم به اسب چاپار گفته می شد و به پیک و قاصد هم الاغ می گفتند. مغول ها به عوارضی که از پیک ها و چارپایان آن ها می گرفتند الاغ می گفتند.
گویش اصفهانی
تکیه ای: xar
طاری: xar
طامه ای: xar
طرقی: xar
کشه ای: xar
نطنزی: xer
مترادف و متضاد
حمار، خر، درازگوش
۱. حمار، خر، درازگوش
۲. احمق
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
دین ریت
