Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : الاغ

تلفظ بین المللی : /ˈolɑq1/ تلفظ :‌ ['olAq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • الاغ دار
  • الاغ تازه بالغ
  • الاغ و چهار پای جوان نر
  • الاغ تور
  • الاغ بندری
  • الاغ دادن
  • الاغ اروپایی
  • الاغ بند
  • الاغ طلایی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش اصفهانیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

الاغ. [ اُ ] ( اِ ) قاصد و پیک. ( برهان ). آنکه برای او اسب توشه مهیا دارند تا بجایی که نامزد بود زود رسد. ( شرفنامه منیری ) : الاغ خدمتت مه شد که بر گردون چو آب زرخطوط امر خویش از تخته سیمین میخوانی.ابوعلی بن حسین مروزی ( لباب الالباب ج 2 ص 343 ).داشت کاری در سمرقند او مهم جست الاغی تا شود او مستتم.مولوی. || بیکار. ( برهان ). مرکب که آن را بیگار گیرند. ( غیاث اللغات از رشیدی ) : گفتی که دعا نمی ن...

فرهنگ عمید

۱. = خر۱
۲. (صفت ) [عامیانه، مجاز] احمق، نفهم.
۳. [قدیمی، مجاز] پیک، قاصد.
۴. [قدیمی] اسبی که پیک بر آن سوار شود.
۵. [قدیمی] در دورۀ مغول، عوارضی که مغول برای پیک ها و چهارپایان آن ها می گرفتند.

فرهنگ معین

( اُ ) [ تر. ] = اولاغ . اولاق : (اِ. ) ۱ - خر. ۲ - (عا. ) نفهم ، احمق (نوعی دشنام ).

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:خر
wikijoo: الاغ

فرهنگ فارسی

احمق
ماخوذازترکی، خر، حیوان بارکش دارای گوشهای درازویال کوتاه، بترکی اولاق گویند، به معنی پیک وقاصدواسبی که قاصدبر آن سوارشود
( اسم ) ۱ - خر ۲ - پیک چاپار پست . ۲ - پیک چاپار پست . ۳ - حقوق و عوارضی که برای پیکها یا چارپایان متعلق به پیکها میگرفتند (ایلخانان مغول تا قاجاریه )

دانشنامه عمومی

نوعی حیوان باربر

امروزه این واژه معادل خر (حیوان بارکش) است. مجازاً به آدم نفهم و کودن و بی شعور هم اطلاق می شود. الاغ در قدیم به اسب چاپار گفته می شد و به پیک و قاصد هم الاغ می گفتند. مغول ها به عوارضی که از پیک ها و چارپایان آن ها می گرفتند الاغ می گفتند.

گویش اصفهانی

تکیه ای: xar
طاری: xar
طامه ای: xar
طرقی: xar
کشه ای: xar
نطنزی: xer

مترادف و متضاد

حمار، خر، درازگوش

۱. حمار، خر، درازگوش
۲. احمق

ass (اسم)ستیزه جو، ستیز گر، الاغ، خرdonkey (اسم)الاغ، خر، ادم نادان و کودنburro (اسم)الاغmoke (اسم)الاغ، ادم کودن...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] به درازگوش الاغ می گویند و از آن در بابهای طهارت، حج، تجارت، سبق و رمایه و اطعمه و اشربه سخن گفته اند.بول و سرگین الاغ به قول مشهور پاک است. حلیت خوردن گوشت گورخرخوردن گوشت آن، اعم از اهلی و وحشی (گورخر) حلال است. حکم مسابقه با گورخربرگزاری مسابقه با آن صحیح است. مکروهات در الاغ...wikifeqh: لغت به معنای پیک، چاپار ، قاصد ، کار بی مزد (بیگاری) و خر (حیوان معروف) آمده است. مقصود در این مد...

واژه نامه بختیاریکا

دین ریت

کلمات مرتبط

  • الاغ دار
  • الاغ تازه بالغ
  • الاغ و چهار پای جوان نر
  • الاغ تور
  • الاغ بندری
  • الاغ دادن
  • الاغ اروپایی
  • الاغ بند
  • الاغ طلایی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات