معانی کلمه : اقماع
لغت نامه دهخدا
اقماع . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ قَمع. (منتهی الارب ). و قِمع و قِمَع، بمعنی قیف . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). رجوع به قمع شود.
فرهنگ عمید
۱. خوار کردن، کسی را حقیر کردن.
۲. مغلوب کردن، برانداختن.
۳. راندن، دفع کردن.
۲. مغلوب کردن، برانداختن.
۳. راندن، دفع کردن.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - خوار کردن ، حقیر گردانیدن . ۲ - شکستن ، مغلوب کردن . ۳ - راندن ، دفع کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - خوار کردن حقیر گردانیدن کسی را . ۲ - شکستن مغلوب کردن . ۳ - راندن دفع کردن .
جمع قمع بمعنی قیف
جمع قمع بمعنی قیف
