کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : اقرار کردن
تلفظ بین المللی :
/ˈeq1rɑr kˈardan/
تلفظ :
['eq1RAR k'aRdan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
با اصرار وادار کردن
اصرار کردن
اصرار کردن به
ادرار کردن
به اصرار تقاضا کردن
اقراق کردن
ابراز ایمان کردن
ابراز کردن
ابرام کردن
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) اعتراف کردن خستو شدن .
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
admit (فعل)واگذار کردن، رضایت دادن، پذیرفتن، تصدیق کردن، راضی شدن، دادن، اقرار کردن، راه دادن، بار دادن، زیر بار رفتن، اعطاء کردنconfess (فعل)اعتراف کردن، اقرار کردنavouch (فعل)اقرار کردن، اطمینان دادن، تصدیق و تایید کردن، اشکارا گفتن، تضمین کردن، تثبیت کردنown (فعل)اقرار کردن، داشتن، دارا بودن، مال خود داشتن...
کلمات مرتبط
با اصرار وادار کردن
اصرار کردن
اصرار کردن به
ادرار کردن
به اصرار تقاضا کردن
اقراق کردن
ابراز ایمان کردن
ابراز کردن
ابرام کردن
نظرات