اقتدار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) در دیگ پختن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر ) ( ناظم الاطباء ). || توانا شدن. ( المصادر زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( ترجمان القرآن جرجانی ) ( آنندراج ). توانستن. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِمص ) قدرت و توانایی و قوت و زور. ( ناظم الاطباء ) : از او اقتدار معالی فزون گشت وزو روزگار مکارم نکو شد.خاقانی.غیرتم ه...
فرهنگ عمید
۱. قدرت یافتن، توانا شدن، توانایی. ۲. قدرت داشتن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) توانمند شدن . ۲ - (اِمص . ) توانایی ، قدرت . ج . اقتدارات .
فرهنگ فارسی
قابلیت نفوذ و تأثیرگذاری بر دیگران
قدرت یافتن، قدرت داشتن، تواناشدن ، توانایی ۱ - ( مصدر ) توانا شدن قدرت یافتن . ۲ - ( اسم ) توانایی قدرت . جمع : اقتدارات .
دانشنامه عمومی
اقتدار یا اُتوریته (به فرانسوی: Autorité)، به فرد یا مقامی نسبت داده می شود که می تواند به فرد تحت اقتدار دستوری بدهد و فرد تحت اقتدار از او پیروی می کند.اقتدار، به فرد یا مقامی نسبت داده می شود که فرد (یا افراد) تحت اقتدار از او اطاعت می کنند. اطاعت به معنای عمل کردن بی چون و چرا به فرمان یا دستور است. برای مثال در آزمایش میلگرام افراد با وجود این که نمی خواستند به شکنجهٔ فرد دیگری بپردازند بخاطر...
[ویکی فقه] اقتدار، قدرت بیان معنای واحد به صورت های گوناگون را می گویند.یکی از بدایع قرآن ، صنعت «اقتدار» است. هرگاه گوینده، معنا و مضمون واحدی را به صورت های گوناگون بیاورد، توانایی او بر نظم و ترکیب کلام و ریختن معانی و اغراض در قالب های گوناگون آشکار می شود؛ مثلا گاهی از راه استعاره و گاهی از راه فن ارداف وارد شود، یا به صورت حقیقت ، مجاز یا ایجاز منظورش را بیان کند.ابن ابی الاصبع می گوید: در ه...
فرهنگ فارسی ساره
توانش، دست وار
واژه نامه بختیاریکا
رُت
فرهنگستان زبان و ادب
{authority} [روان شناسی] قابلیت نفوذ و تأثیرگذاری بر دیگران