اقامت . [ اِ م َ ] (ع مص ) ضیافت شخصی که از جای واردشود و با لفظ فرستادن استعمال نمایند. (آنندراج ).- اقامت فرستادن : شب از مهتاب بالش باج میدادبهر منزل اقامت میفرستاد. اشرف (از آنندراج ).چون آمدم بدهر فرستاد آسمان صد گونه رنج و غصه برسم اقامتم . شفایی (آنندراج ). || اقامة. بپاداشتن : ما در خدمت تخت و اقامت رسم عبودیت قائم مقام پدریم . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). || سکونت کردن . سکون و آرامش و توقف و ...
فرهنگ عمید
۱. در جایی ماندن. ۲. (اسم) اجازۀ کشور بیگانه برای ماندن در آن. ۳. [قدیمی] برپا داشتن. 〈 اقامتِ نماز کردن: [قدیمی] برپا داشتن نماز.
۱. در جایی ماندن. ۲. (اسم ) اجازۀ کشور بیگانه برای ماندن در آن. ۳. [قدیمی] برپا داشتن. * اقامتِ نماز کردن: [قدیمی] برپا داشتن نماز.
فرهنگ معین
(اِ مَ ) [ ع . اقامة ] (مص ل . ) ۱ - جای گُزیدن ، زیستن . ۲ - به جا آوردن .
دانشنامه آزاد فارسی
اقامَتدر نجوم قدیم، متوقف شدن موقتی و ظاهری جسمی آسمانی، مثلاً یک سیاره، در نقطه ای از کرۀ آسمان، از دیدگاه ناظر زمینی. در چنین موقعیتی، جسم موردنظر، در مدتی کوتاه، نسبت به پس زمینۀ ثابت ستارگان دوردست ثابت می رسد.wikijoo: اقامت...
فرهنگ فارسی
اقامه: درجائی ماندن وبسربردن، درجائی آرام گرفتن ، برپاداشتن، راست ومعتدل کردن ( مصدر ) ۱ - جای گزیدن آرام گرفتن ماندن.۲ - راندن بپا داشتن بجا آوردن. یا اقامت حدود . بر پا داشتن حدود . یا محل اقامت . جای باش محل سکونت منزل .
دانشنامه عمومی
اقامت (محل اقامت). اقامت (انگلیسی: Residency) اقدام عملی برای اقامت و حفظ یک محل خاص است. اقامت مفهومی است که به شدت مسئولیت های قانونی را در دسترس یک فرد قرار می دهد، و از جمله آن فرد واجد شرایط رای دادن می شود، واجد شرایط قرار گرفتن در پست سیاسی می گردد، واجد شرایط استفاده از خدمات دولتی می شود، مسئولیت پراخت مالیات و غیرو را نیز کسب می کند.کاندیدی که از حق اقامت در کانادا برخوردار باشد می توا...
مترادف و متضاد
اتراق، توقف، سکنا، سکونت، ماندن
inhabitancy(اسم)
سکنی، اشغال، تصرف، زیست، اقامت، حق سکنی
tarriance(اسم)
توقف، تاخیر، درنگ، اقامت
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] ماندن در مکانی را اِقامت می گویند و احکام آن در باب صلات، آمده است.مقیم به معنای اقامت کننده است و گاه تنها به کسی که در وطن اقامت دارد و گاه به اعم از او و مسافری که با شرایطی خاص در غیر وطن اقامت گزیده است، گفته میشود.معنای محل اقامتمحل اقامت، یا وطن مقیم است و یا مکانی که مسافر آن را به طور موقّت محل اقامت خویش قرار داده است.اقامت مسافرماندن مسافر به قصد ده روز یا بیشتر، و یا با علم...