Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اق

تلفظ بین المللی : /ˈoq1/ تلفظ :‌ ['oq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیواژه نامه بختیاریکا
  • آق
  • اُق
  • اق زدن
  • اق سقل
  • آق سقل
  • آق سقال
  • آق سنقر
  • آق پر
  • اق سقال
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش مازنیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

( آق ) آق. ( ترکی ، ص ) سپید. سفید.

آق. ( اِخ ) نام طائفه ای از ترکمانان ساکن ایران ، دارای 700 خانوار. || نام طائفه ای از ترکمانان ایران ، ساکن قزل ملته حرگلان دارای سی خانوار.

فرهنگ عمید

( آق ) سفید، سپید.

فرهنگ معین

( آق ) [ تر - مغ . ] (ص . ) سفید: آق پر، پر سفید، آق تپه ، تپة سفید.

فرهنگ فارسی

( آق ) ( صفت ) سفید سپید : آق پر پرسفید آق تپه تپ. سفید.
کلمه ترکی بمعنی سپید
سفید، سپید

دانشنامه عمومی

اق همان سفید است اک هم گفته می شود.

گویش مازنی

۱استفراغ – قی کردن ۲حالت تهوع

( آق ) /aagh/ مخفف آقا - به عنوان پیشوند در معنی بزرگ به کار می رود
/ogh/ استفراغ – قی کردن - حالت تهوع

واژه نامه بختیاریکا

( اَق ) اَخ؛ حرف تنفر؛ وَق

کلمات مرتبط

  • آق
  • اُق
  • اق زدن
  • اق سقل
  • آق سقل
  • آق سقال
  • آق سنقر
  • آق پر
  • اق سقال
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات