افواه. [ اَف ْ ] ( ع اِ ) ج ِفوه ، بمعنی دندان. || دیگ افزار و بوی افزار. || رنگ شکوفه و گونه آن. || صنف هرچیز و گونه آن. ( منتهی الارب ). || دهانها و به این معنی ج ِ فم است. ( از منتهی الارب ) ( از غیاث اللغات ). دهانها. ( ناظم الاطباء ) : به نیک نامی اندرجهان زیاد مبادبجز به نیکی نام نکوش در افواه.فرخی.بحکم آنکه در افواه مردم است... همه ساله جان مردم بخورد. ( کلیله و دمنه ). هر راز که ثالثی در آ...
فرهنگ عمید
فم#NAME?
= فم
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ فوه .۱ - دهان ها. ۲ - اصناف . ۳ - ادویه های خوشبو که در اغذیه ریزند.
فرهنگ فارسی
دهان ها، جمع فوه، توابل، داروهای خوشبوکه دراغذیه میریزند ، نافه های مشک ، اصناف وانواع چیزی، افاویه جمع ( اسم ) جمع فوه ۱ - دهانها دهنها. ۲- اصناف انواع چیزی .۳ - داروهای خوشبو که در اغذیه ریزند توابل . جمع : افاویه.