Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : افلاس

تلفظ بین المللی : /ˈeflɑs/ تلفظ :‌ ['eflAs]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • افلاس نامه
  • افلاس خانه
  • افلاس خر
  • افلاسنامه تمام
  • افلاسنامه تمام کردن
  • دژاهنگ افراسیاب
  • افراسیاب
  • افراسیاب لر اول
  • افراسیاب لر دوم مظفرالدین
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

افلاس. [ اِ ] ( ع مص ) بی چیز شدن ، گویی درمهای او پشیز گشته یا بجایی رسیدن که گویند فلسی ندارد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). بی چیز شدن یعنی بجایی رسیدن که گویند فلسی ندارد. بدانکه در این لفظ خاصیت باب افعال سلب مأخذ است. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). مفلس شدن. ( مؤید الفضلاء ) ( تاج المصادر بیهقی ). تنگدست شدن. ( از یادداشت مؤلف ): یقال : افلس الرجل کما یقال اقهر الرجل و اذل ؛ ای صار الی ...

فرهنگ عمید

۱. بی چیز شدن، نادار شدن، تنگدستی، بینوایی.
۲. (حقوق ) ورشکستگی.

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . )ورشکست شدن . ۲ - (اِمص . )بی چیزی ، تنگدستی . ۳ - ورشکستگی .

دانشنامه آزاد فارسی

اِفلاس(در لغت به معنای بی چیزی و تنگدستی) کسی که دارایی او برای پرداخت دیونش کافی نباشد، مفلس نامیده می شود. افلاس اصطلاحی فقهی است که در متون قانونی جای خود را به اعسار داده است. مطابق قانون اعسار مصوب دی ماه ۱۳۱۳ش، که قانون اعسار و افلاس مصوب ۱۳۱۰ را فسخ کرده، عنوان افلاس از بین رفته است و از آن تاریخ دیگر دعوایی به عنوان افلاس پذیرفته نمی شود. تاجر مشمول قانونِ تجارت و ورشکستگی است و غیرتاجر که...

فرهنگ فارسی

بی چیزشدن، نادارشدن ، تنگدستی و بینوایی، ورشکستگی
۱ - ( مصدر ) بی چیز شدن نادار گشتن . ۲ - ( اسم ) بی چیزی ناداری تنگدستی. ۳ - ور شکستگی .

دانشنامه عمومی

افلاس در فقه به صفت اصلی مفلس که همانا عدم کفایت مالی شخص برای پرداخت بدهی هایش است، می گویند. در قانون تجارت ایران به جای واژه افلاس، از عبارت ورشکستگی استفاده شده است. در ماده ۱۲۶۵ قانون مدنی ایران هم عنوان ورشکستگی و افلاس از هم جدا شده اند. افلاس در لغت عبارت است از بی چیز شدن، نادار شدن، تنگدستی و بینوایی و ورشکستگی.در افلاس شخص مدیون به درخواست طلبکاران و با حکم دادگاه از تصرف در اموال و دار...

مترادف و متضاد

اعسار، بی‌چیزی، بی‌نوایی، تنگدستی، تهیدستی، عسرت، فاقه، فقر، مسکنت، مفلسی، نداری، نیازمندی، ورشکستگی ≠ یسر

bankruptcy (اسم)
ورشکستگی، افلاس، توقف بازرگان

کلمات مرتبط

  • افلاس نامه
  • افلاس خانه
  • افلاس خر
  • افلاسنامه تمام
  • افلاسنامه تمام کردن
  • دژاهنگ افراسیاب
  • افراسیاب
  • افراسیاب لر اول
  • افراسیاب لر دوم مظفرالدین
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات