معانی کلمه : افلاس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بی چیز شدن، نادار شدن، تنگدستی، بینوایی.
۲. (حقوق ) ورشکستگی.
۲. (حقوق ) ورشکستگی.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . )ورشکست شدن . ۲ - (اِمص . )بی چیزی ، تنگدستی . ۳ - ورشکستگی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بی چیزشدن، نادارشدن ، تنگدستی و بینوایی، ورشکستگی
۱ - ( مصدر ) بی چیز شدن نادار گشتن . ۲ - ( اسم ) بی چیزی ناداری تنگدستی. ۳ - ور شکستگی .
۱ - ( مصدر ) بی چیز شدن نادار گشتن . ۲ - ( اسم ) بی چیزی ناداری تنگدستی. ۳ - ور شکستگی .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
اعسار، بیچیزی، بینوایی، تنگدستی، تهیدستی، عسرت، فاقه، فقر، مسکنت، مفلسی، نداری، نیازمندی، ورشکستگی ≠ یسر
bankruptcy (اسم)
ورشکستگی، افلاس، توقف بازرگان
