معانی کلمه : افقه
لغت نامه دهخدا
افقه . [ اَ ق َه ْ ] (ع ن تف ) فقیه تر. داناتر. دانشمندتر. (یادداشت مؤلف ).
افقة. [ اُ ق َ ] (ع اِ) پوست نره که در ختنه بریده می شود. (ناظم الاطباء).پوست نره که آنرا بوقت ختنه ببرند. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. فقیه تر، داناتر، دانشمندتر.
۲. داناتر در علم فقه.
۲. داناتر در علم فقه.
فرهنگ معین
(اَ قَ ) [ ع . ] (ص تف . ) ۱ - دانشمندتر، داناتر. ۲ - فقیه تر.
فرهنگ فارسی
فقیه تر، داناتر، دانشمندتر، داناتردرعلم فقه
(صفت ) ۱ - دانشمندتر داناتر بافهم تر. ۲ - داناتر بعلم فقه فقیه تر.
تهیگاه یا بمعنی مرقه است و آن دفن کردن پوست باشد در زمین تا موی از آن بر کنده شود .
(صفت ) ۱ - دانشمندتر داناتر بافهم تر. ۲ - داناتر بعلم فقه فقیه تر.
تهیگاه یا بمعنی مرقه است و آن دفن کردن پوست باشد در زمین تا موی از آن بر کنده شود .
