معانی کلمه : افضل
لغت نامه دهخدا
افضل . [ اَ ض َ ] (اِخ ) محمد شارستانی . رجوع به همین کلمه و تتمه ٔ صوان الحکمة شود.
افضل . [ اَ ض َ ] (اِخ ) ملک ناصرالدین محمدبن ملک مؤید،ابوالفداء اسماعیل . رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.
فرهنگ عمید
۱. فاضل تر.
۲. برتر.
۳. بالاتر در علم یا حسب.
۲. برتر.
۳. بالاتر در علم یا حسب.
فرهنگ معین
(اَ ضَ ) [ ع . ] (ص تف . ) ۱ - برتر، فزون تر. ۲ - فاضل تر. ۳ - با فضلیت تر. ج . افاضل .
فرهنگ فارسی
فاضل تر، افزونتر، برتر، بالاتردرعلم یاحسب، افاضل جمع
(صفت ) ۱ - برتر فزونتر پر مایه تر. ۲ - فاضلتر بافضیلت تر . جمع : افاضل .
ابن قاضی محمد ملقب به نظام الدین
(صفت ) ۱ - برتر فزونتر پر مایه تر. ۲ - فاضلتر بافضیلت تر . جمع : افاضل .
ابن قاضی محمد ملقب به نظام الدین
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: afzal) (عربی) فاضلتر ، برتر از دیگران در علم و هنر و اخلاق و مانند آنها ، برترین ، بالاترین .
اسم: افضل (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: afzal) (فارسی: اَفضل) (انگلیسی: afzal)
معنی: فاضل تر، برتر از دیگران در علم و هنر و اخلاق، برترین، برتر از دیگران در علم و هنر و اخلاق و مانند آنها، بالاترین
معنی: فاضل تر، برتر از دیگران در علم و هنر و اخلاق، برترین، برتر از دیگران در علم و هنر و اخلاق و مانند آنها، بالاترین
مترادف و متضاد
فاضلتر
برتر، بهتر
۱. برتر، بهتر
۲. فاضلتر
