کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : افسرده شدن
تلفظ بین المللی :
/afsˈordeː ʃˈodan/
تلفظ :
[afs'oRde: S'odan]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
افسرده و مایوس شدن
تب افسرده شدن
ازرده شدن
افسرده
افسرده بودن
افسرده و ملول
افسرده کردن
افسرده کننده
افسرده و دمغ
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
dampen (فعل)تعدیل کردن، مرطوب شدن، افسرده شدن، رطوبت پیدا کردنsadden (فعل)غمگین کردن، افسرده شدن، متاثر ساختن، غمگین ساختن یاشدن، متالم کردنgloom (فعل)کش رفتن، تاریک کردن، تیره کردن، افسرده شدن، عبوس بودن، دلتنگ بودن، ابری بودنdespond (فعل)افسرده شدن، مایوس شدن، تنگدل شدن، دلسرد شدنlanguish (فعل)افسرده شدن، پژمرده شدن، با چشمان خمار نگریستن، بیمار عشق شدن، با چشمان پر اشتیاق نگاه کردن...
کلمات مرتبط
افسرده و مایوس شدن
تب افسرده شدن
ازرده شدن
افسرده
افسرده بودن
افسرده و ملول
افسرده کردن
افسرده کننده
افسرده و دمغ
نظرات