افراختن. [ اَ ت َ ] ( مص ) برداشتن و بلند ساختن. ( برهان ) ( آنندراج ). برآوردن. بلند کردن. ( شرفنامه منیری ) ( مؤید ). افراشتن مرادف آنست. ( شرفنامه منیری ). و رواست که همزه را حذف کنند و فا را فتح دهند. ( مؤید ) : براه بیابان برون تاختندهمه جنگ را گردن افراختند.فردوسی.یکی را دم اژدها ساختن یکی را به ابر اندر افراختن.فردوسی.بگرد فرامرز درتاختندبکین دلیران سر افراختند.فردوسی.چه پیش آرد زمان کان ...
فرهنگ عمید
افراشتن#NAME?
= افراشتن
فرهنگ معین
(اَ تَ )(مص م . )بلند کردن ، بالا بردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) (افراخت افرازد خواهد افراخت بیفراز افرازنده افراخته ). ۱ - بلند کردن بلند ساختن بالا بردن ( درفش و غیره ) .