افتراض. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) فریضه کردن و واجب گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). سنت ساختن و واجب گردانیدن خدای احکام را بر بندگان. ( از اقرب الموارد ). واجب کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). فَرض. ( یادداشت مؤلف ). مفترض الطاعة؛ آنکه اطاعت امر او واجب است. || نیست و نابود شدن قوم. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). منقرض شدن قوم. ( از اقرب الموارد ). || مرسوم گرفتن لشک...
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص م . ) واجب گردانیدن ، فریضه کردن .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] افتراض در منطق به معنای تبدیل قضیه کلی به جزئی و جزئی به کلی است.تبدیل قضیه کلی به جزئی و جزئی به کلی را در اصطلاح علم منطق افتراض گویند. اگر بخواهند قضیه جزئیه را به قضیه کلیه مبدل سازند، آن بعض را که محکوم علیه است، به فرض تعیین می کنند، و لفظی مفرد محصّل یا معدول به جای آن می نهند. مثلا اگر بخواهند قضیه جزئیه «بعضی مردمان کاتب نیستند» را کلی کنند، می گویند: «هیچ امیی کاتب نیست». و چو...