معانی کلمه : افاقه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بهبود یافتن، رو به تندرستی نهادن بیمار.
۲. (اسم ) [عامیانه] اثر، نتیجۀ خوب، فایده.
۲. (اسم ) [عامیانه] اثر، نتیجۀ خوب، فایده.
فرهنگ معین
(اِ قِ ) [ ع . افاقة ] ۱ - (مص ل . ) بهبود یافتن . ۲ - به هوش آمدن . ۳ - (اِمص . ) بهبود. ۴ - گشایش .
فرهنگ فارسی
بهبودیافتن، روبه تندرستی نهادن بیمار، بهوش آمدن، ازمستی بهوش آمدن
۱ - ( مصدر ) بهبود یافتن . رو بصحبت نهادن بیمار . ۲ - روی بخوبی خوشی آوردن . ۳ - بهوش آمدن . ۴ - ( اسم ) بهبود . ۵ - گشایش .
یوم ... یکی از ایام عرب است .
۱ - ( مصدر ) بهبود یافتن . رو بصحبت نهادن بیمار . ۲ - روی بخوبی خوشی آوردن . ۳ - بهوش آمدن . ۴ - ( اسم ) بهبود . ۵ - گشایش .
یوم ... یکی از ایام عرب است .
مترادف و متضاد
اثر، بهبود، تاثیر، گشایش
