کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : اغتماض
تلفظ بین المللی :
/ˌeq1temˈɑz/
تلفظ :
[,eq1tem'Az]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
قابل اغماض
اغماض کردن
اغماض کننده
اغتماس
اغتمام
اغماض
ارتماض
اغتماد
اغتمار
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
اغتماض. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) غنودن. یقال : مااغتمضت عینای ؛ ای ما نامتا. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). غنودن. ( آنندراج ). بخواب رفتن چشم : ما اغتمضت عینای ؛ ای ما نامتا. ( از اقرب الموارد ). مژه برهم زدن : ما اغتمضت عینای ؛ مژه برهم نزدم. ( یادداشت بخط مؤلف ). بر هم آمدن چشم از غنودن. ( آنندراج ) ( المصادر زوزنی ). || آسان شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). یقال : انا فی ذلک ع...
کلمات مرتبط
قابل اغماض
اغماض کردن
اغماض کننده
اغتماس
اغتمام
اغماض
ارتماض
اغتماد
اغتمار
نظرات