معانی کلمه : اعجمی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. غیرعرب.
۲. کسی که نتواند درست و فصیح سخن بگوید.
۲. کسی که نتواند درست و فصیح سخن بگوید.
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع . ] (ص نسب . ) ۱ - غیر عرب . ۲ - کسی که نتواند به شیوایی سخن گوید. ۳ - ایرانی ، فارسی .
فرهنگ فارسی
عجمی: منسوب به اعجم یا عجم ، ایرانی، فارسی، هرکس غیرازعرب باشد
( صفت ) منسوب به اعجم . ۱ - غیر عرب آنکه تازی نباشد . ۲ - کسی که فصیح نتواند سخن گوید . ۳ - ایرانی فارسی .
( صفت ) منسوب به اعجم . ۱ - غیر عرب آنکه تازی نباشد . ۲ - کسی که فصیح نتواند سخن گوید . ۳ - ایرانی فارسی .
