معانی کلمه : اعجام
لغت نامه دهخدا
اعجام . [ اَ ] (اِخ ) بمعنی عَجَم . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
عجم؛ مردم غیر عرب.
۱. نقطه گذاشتن بر حروف.
۲. رفع کردن ابهام نوشتهای بهوسیلۀ نقطهگذاری، اعراب گذاشتن، یا تفسیر.
عجم، مردم غیر عرب.
۱. نقطه گذاشتن بر حروف.
۲. رفع کردن ابهام نوشته ای به وسیلۀ نقطه گذاری، اعراب گذاشتن، یا تفسیر.
۱. نقطه گذاشتن بر حروف.
۲. رفع کردن ابهام نوشته ای به وسیلۀ نقطه گذاری، اعراب گذاشتن، یا تفسیر.
فرهنگ معین
( ا ِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . )نقطه نهادن حروف . ۲ - (اِمص . ) نقطه گذاری .
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) نقطه نهادن حروف نقطه زدن بر حرفها. ۲ - ( اسم ) نقطه گذاری . ۳ - ( مصدر ) مقید کردن نوشته به اعراب و نقطه . ۴ - سخن گفتن بزبان عجم . یا اعجام دال . ذال خواندن دال را ( کم )
حروف ... حروفی که شایستگی نقطه بر نهادن دارند .
حروف ... حروفی که شایستگی نقطه بر نهادن دارند .
