معانی کلمه : اعتصاب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دست از کار کشیدن گروهی از کارگران یا کارمندان برای اعتراض یا رسیدن به هدفی خاص.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . ) دست از کار کشیدن به منظور رسیدن به هدفی خاص .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) صبر کردن ( غم ) ۲ - خشنود شدن به چیزی ( غم ) ۳ - دست از کار کشیدن گروهی و گرد آمدن آنان برای وصول بهدف معینی از قبیل تحصیل آزادی کاستن ساعات کار اضافه حقوق و غیره . جمع : اعتصابات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
دست از کارکش
