Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اعتصاب

تلفظ بین المللی : /ˌeʔtesˈɑb/ تلفظ :‌ [,e?tes'Ab]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره
  • اعتصاب شکن
  • اعتصاب غذا
  • اعتصاب غذای زندانیان و غیره
  • اعتصاب کارمندان
  • اعتصاب کردن
  • اعتصاب کننده
  • اعتصاب گر
  • اعتصاب کاری
  • اعتصاب انقلابی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

اعتصاب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص )صبر گزیدن و خوشنود شدن بچیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). و بدین معنی با حرف «باء» متعدی شود. || عصبه عصبه شدن قوم. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || بستن فخذناقه را برای دوشیدن. ( از منتهی الارب ). بستن فخذناقه را تا بدوشد. ( ناظم الاطباء ). ران شتر را بستن برای دوشیدن. ( از اقرب الموارد ). || کلاه بر سر نهادن و عم...

فرهنگ عمید

دست از کار کشیدن گروهی از کارگران یا کارمندان برای اعتراض یا رسیدن به هدفی خاص.

فرهنگ معین

(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . ) دست از کار کشیدن به منظور رسیدن به هدفی خاص .

دانشنامه آزاد فارسی

اِعتصاب (strike)امتناع جمعیِ کارکنان از کارکردن در شرایطی که کارفرما مقرر داشته است. اعتصاب به علت های گوناگون برپا می شود، ازجمله به علت اختلاف بر سر دستمزد و شرایط استخدام، همدردی با سایر کارگران اعتصابی، کشمکش های حقوقی بین دو اتحادیه یا با اهداف صرفاً سیاسی. اعتصاب هایی که به تأیید اتحادیه مرکزی نرسیده باشند (اعتصاب خودسرانه)، ممکن است علاوه بر مخالفت با کارفرما به مخالفت با رهبری اتحادیه نیز ...

فرهنگ فارسی

۱ - ( مصدر ) صبر کردن ( غم ) ۲ - خشنود شدن به چیزی ( غم ) ۳ - دست از کار کشیدن گروهی و گرد آمدن آنان برای وصول بهدف معینی از قبیل تحصیل آزادی کاستن ساعات کار اضافه حقوق و غیره . جمع : اعتصابات .

دانشنامه عمومی

اعتصاب (به انگلیسی: strike-action)به معنی توقف موقت کار توسط گروهی از کارکنان به منظور بیان شکایت یا تحمیل یک تقاضا است. در اعتصاب اقدام علیه کارفرمایان انجام می گیرد؛ و در نهایت ممکن است کارگران و مدیران وارد ستیزه اجتماعی شوند.تظاهراتاعتراضانتقادانقلابخیزشدست از کار کشیدن کارگران یا همه کارکنان و کارگزاران یک واحد اقتصادی یا دستگاه اداری و خدماتی برای دریافت حقوق یا دستمزد بیشتر یا امتیازات شغلی...

مترادف و متضاد

strike (اسم)ضربه، اصابت، برخورد، ضربت، ضرب، اعتصابsit-in (اسم)قطع کار، اعتصاب، حضور در محلی به عنوان اعتراضturn-out (اسم)اجتماع، ازدحام، تولید، اعتصاب، اعتصاب گرstay-in strike (اسم)اعتصاب...

فرهنگ فارسی ساره

دست از کارکش


کلمات مرتبط

  • اعتصاب شکن
  • اعتصاب غذا
  • اعتصاب غذای زندانیان و غیره
  • اعتصاب کارمندان
  • اعتصاب کردن
  • اعتصاب کننده
  • اعتصاب گر
  • اعتصاب کاری
  • اعتصاب انقلابی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات