معانی کلمه : اعتزال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. عزلت گزیدن، گوشه نشین شدن.
۲. کناره گیری کردن، به یک سو شدن، گوشه گیری، گوشه نشینی.
۲. کناره گیری کردن، به یک سو شدن، گوشه گیری، گوشه نشینی.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] (مص ل . )۱ - منزوی شدن . ۲ - گوشه گرفتن . ۳ - دارای آیین معتزله بودن .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
اعتکاف، انزوا، تنهایی، خلوت، دوریگزینی، گوشهگیری
