معانی کلمه : اطلاق کردن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - رها کردن آزاد کردن از قید و بند خلاص کردن . ۲ - کلمه ای را در معنیی مخصوص استعمال کردن نام گذاشتن .
مترادف و متضاد
predicate (فعل)
دلالت کردن، اطلاق کردن، بصورت مسند قرار دادن، مبتنی کردن، مستند کردن
