۱. فرمان طرد دادن؛ به راندن کسی فرمان دادن.
۲. دور کردن و راندن کسی را.
۱. دنبال هم شدن کار؛ در پی یکدیگر آمدن؛ از پی هم شدن کاری یا امری.
۲. (ادبی) در بدیع، آوردن نامها و لقبهای ممدوح یا نامهای پدران او بهترتیب و بدون واسطۀ لفظ دیگر، مانندِ این شعر: ترتیب ملک و قاعدۀ دین و رسم داد / عبدالحمیدِ احمدِ عبدالصمد نهاد (ابوالفرج دونی: ۵۹).
( اِ ) [ ع . ] (مص م .) کسی را طرد کردن .
(اِ طِّ) [ ع . ] (مص ل .) روان شدن کار، راست آمدن .