معانی کلمه : اضلال
لغت نامه دهخدا
اضلال . [ اَ ] (ع ص ، اِ) هو ضِل ﱡ (ضُل ﱡ)اَضلال و ضِل ﱡ (ضُل ﱡ) اَضلال ٌ؛ بلایی است و خیری در آن نیست . و هرگاه بصاد مهمل گفته شود تنها بکسر است . (از منتهی الارب ). هو ضِل ﱡ (ضُل ﱡ) اَضلال و ضِل ﱡ (ضُل ﱡ) اَضلال ٌ، به اضافه و نعت ؛ یعنی داهیه ای است که در آن خیری نیست . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط).
فرهنگ عمید
گمراه گردانیدن، به گمراهی افکندن، گمراه کردن، به بیراهه راندن، گمراهی.
فرهنگ معین
( اِ ) [ ع . ] (مص م . ) گمراه ساختن ، به بیراهه افکندن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
گمراه گردانیدن، به گمراهی افکندن، گمراه کردن، به بیراهه راندن ، گمراهی
( مصدر ) از راه بردن بیراه کردن گمراه ساختن .
اضلال خدای تعالی کسی را به بیراهه راندن وی را . بیراه گردانیدن . گمراه گردانیدن . گمراهی . گمراه کردن . بیراه کردن .از راه بردن .
( مصدر ) از راه بردن بیراه کردن گمراه ساختن .
اضلال خدای تعالی کسی را به بیراهه راندن وی را . بیراه گردانیدن . گمراه گردانیدن . گمراهی . گمراه کردن . بیراه کردن .از راه بردن .
