اضطرار. [ اِ طِ ] ( ع مص ) بیچاره و حاجتمند کردن کسی را،یقال : اضطره الیه فاضطر الیه ( مجهولاً ). ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اضطرار کسی را به کسی ؛ نیازمند کردن و مُلْجاء کردن وی را، پس مضطر شدن و نیازمند شدن او، فاضطر ( بصیغه مجهول )؛ ای اُلجی ٔ. ( از اقرب الموارد ). بیچاره گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). بیچاره کردن. ( ترجمان تهذیب عادل بن علی ص 14 ). بیچارگی کردن. ( از صراح ) ...
(اِ طِ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) بیچاره شدن . ۲ - (اِمص . )درماندگی .۳ - (مص م . ) بیچاره کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
اِضْطراردر اصطلاح حقوق آن است که کسی در اثر اوضاع و احوال خاصی که پیش آمده از روی قصد مبادرت به کاری کند که راضی به انجام دادن آن نیست، بدون آن که تهدیدی در بین باشد. اضطرار در صحت معامله اثری ندارد. براساس مادۀ ۲۰۶ قانون مدنی، اگر کسی درنتیجۀ اضطرار اقدام به معامله کند، مُکْرَه محسوب می شود و معاملۀ اضطراری معتبر خواهد بود.wikijoo: اضطرار...
فرهنگ فارسی
وضعیتی که در آن کشتی یا فردِ سوار بر آن با خطر جدی روبهروست و نیاز بهکمک آنی دارد متـ . وضعیت اضطراری 2
بیچاره وحاجتمند کردن کسی را ، بیچاره شدن، ناچارشدن، درمانده شدن ، بیچارگی، درماندگی ۱ -( مصدر ) بیچاره شدن . ۲ - ( اسم ) بیچارگی ناچاری درماندگی ۳ - ( مصدر ) بیچاره کردن .
[ویکی فقه] إضطرار. اِضْطِرار، اصطلاحی فقهی ، به معنی حالتی که شخص بر اثر تنگنا، ناگزیر می شود از میان دو ضرر یا دو فاسد، خفیف تر را برگزیند.اضطرار در لغت مصدر باب افتعال از ریشه «ضرر» به معنی ناچار بودن از پذیرش ضرر، یعنی آسیب و گزند، و «ضرورت » اسم مصدر آن است . ضرورت نیاز شدیدی را گویند که برآورده نشدن آن ممکن است خطر جانی ، یا زیان مالی جبران ناپذیری را پدید آورد و از نظر فقهاء حالتی است که ب...
فرهنگ فارسی ساره
درماندگ
فرهنگستان زبان و ادب
{distress} [حمل ونقل دریایی] وضعیتی که در آن کشتی یا فردِ سوار بر آن با خطر جدی روبه روست و نیاز به کمک آنی دارد
متـ . وضعیت اضطراری 2