معانی کلمه : اصیل
لغت نامه دهخدا
اصیل . [ اَ ] (اِخ ) شهریست در اندلس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سعدبن خیر گوید شاید از اعمال طلیطله باشد. (از معجم البلدان ) (مراصد). رجوع به اصیلة شود.
فرهنگ عمید
۱. دارای نژاد خوب، نژاده، نجیب: آدم اصیل.
۲. به دور از تحریف یا تغییر، اصلی، واقعی: فرهنگ اصیل اسلامی.
۲. به دور از تحریف یا تغییر، اصلی، واقعی: فرهنگ اصیل اسلامی.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) پاک نژاد، نجیب . ۲ - (اِ. ) شبانگاه . جِ آصال .
فرهنگ فارسی
۱ - ( صفت ) نژاده باگهر والاتبار گهری نجیب . ۲ - ( اسم ) شبانگاه . جمع : آصال .
ابن عبد الله هذلی یا غفاری صحابی بود و وی همان کسی است که هنگامیکه مکه را برای پیامبر ( ص ) وصف کرد فرمود کافیست ترا ای اصیل .
ابن عبد الله هذلی یا غفاری صحابی بود و وی همان کسی است که هنگامیکه مکه را برای پیامبر ( ص ) وصف کرد فرمود کافیست ترا ای اصیل .
دانشنامه عمومی
اصلی
اصیل (شهر). اصیل (شهر) (به لاتین: Esil) یک زیستگاه انسانی در قزاقستان است که در شهرستان اصیل، آق مولا واقع شده است.
فهرست شهرهای قزاقستان
اصیل ۱۱٬۵۵۱ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای قزاقستان
اصیل ۱۱٬۵۵۱ نفر جمعیت دارد.
wiki: اصیل (شهر)
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: asil) (عربی) صاحب نسب ، شریف ، نژاده ، باگهر ، والاتبار ، دارندهی نژاد گزیده ، نجیب .
اسم: اصیل (پسر) (عربی) (تلفظ: asil) (فارسی: اصيل) (انگلیسی: asil)
معنی: صاحب نسب، شریف، نژاده، باگهر، والاتبار، دارنده ی نژاد گزیده، نجیب
معنی: صاحب نسب، شریف، نژاده، باگهر، والاتبار، دارنده ی نژاد گزیده، نجیب
مترادف و متضاد
اصلی
مستند
پاکنژاد، شرافتمند، شریف، نجیب، نژاده
۱. پاکنژاد، شرافتمند، شریف، نجیب، نژاده
۲. مستند
۳. اصلی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
نژاده، ریشه دار، گوهری، تبارمند
واژه نامه بختیاریکا
رگ دار
