Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اصیل

تلفظ بین المللی : /ˈaːsil/ تلفظ :‌ ['a:sil]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا
  • اصیل زاده
  • اصیل زاده المانی
  • اصیل الطرفین
  • اصیل ها
  • اصیل الدین
  • اصیل آباد
  • اصیل اباد
  • اصیل ارغون
  • اصیل الرأی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

اصیل . [ اَ ] (اِخ ) شهریست در اندلس . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سعدبن خیر گوید شاید از اعمال طلیطله باشد. (از معجم البلدان ) (مراصد). رجوع به اصیلة شود.

اصیل . [ اُ ص َ ](اِخ ) ابن عبداﷲ هذلی یا غفاری . صحابی بود و وی همان کسی است که هنگامی که مکه را برای پیامبر (ص ) وصف کرد، فرمود: کافیست ترا ای اصیل . (از تاج العروس )....

فرهنگ عمید

۱. دارای نژاد خوب، نژاده، نجیب: آدم اصیل.
۲. به دور از تحریف یا تغییر، اصلی، واقعی: فرهنگ اصیل اسلامی.

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) پاک نژاد، نجیب . ۲ - (اِ. ) شبانگاه . جِ آصال .

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) نژاده باگهر والاتبار گهری نجیب . ۲ - ( اسم ) شبانگاه . جمع : آصال .
ابن عبد الله هذلی یا غفاری صحابی بود و وی همان کسی است که هنگامیکه مکه را برای پیامبر ( ص ) وصف کرد فرمود کافیست ترا ای اصیل .

دانشنامه عمومی

اصلی

اصیل (شهر). اصیل (شهر) (به لاتین: Esil) یک زیستگاه انسانی در قزاقستان است که در شهرستان اصیل، آق مولا واقع شده است.
فهرست شهرهای قزاقستان
اصیل ۱۱٬۵۵۱ نفر جمعیت دارد.
wiki: اصیل (شهر)

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: asil) (عربی) صاحب نسب ، شریف ، نژاده ، باگهر ، والاتبار ، دارنده‌ی نژاد گزیده ، نجیب .

اسم: اصیل (پسر) (عربی) (تلفظ: asil) (فارسی: اصيل) (انگلیسی: asil)
معنی: صاحب نسب، شریف، نژاده، باگهر، والاتبار، دارنده ی نژاد گزیده، نجیب

مترادف و متضاد

اصلی

مستند

پاک‌نژاد، شرافتمند، شریف، نجیب، نژاده

۱. پاکنژاد، شرافتمند، شریف، نجیب، نژاده
۲. مستند
۳. اصلی

original (صفت)اصلی، اصل، اصیل، بدیع، مبتکر، ابتکاری، بکرpure (صفت)خالص، منزه، اصیل، عفیف، تمیز، پاک، محض، ناب، سره، بیغش، ژاوgenteel (صفت)تربیت شده، نجیب، اصیل، آقا منشwellborn (صفت)اصیل، نیکزاده، دارای خصوصیات نجابتnoble (صفت)اشرافی، سخاوتمند، نجیب، اصیل، ا...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اصیل به آنچه که دارای اصالت نسبت به دیگری در چیزی باشد گفته می شود.اصیل در فقه، بر مضمون عنه (مدیون اصلی)، منوب عنه، غیر اجیر، موکل، مالک یا خریدار، و مبدل منه به ترتیب در برابر ضامن، نایب، اجیر، وکیل، فضولی، و بدل اطلاق شده است، اما بیشتر استعمال آن در برابر فضولی می‏باشد و در باب‏هایی مانند زکات، خمس، تجارت، ضمان، اجاره، وکالت و قضاء به کار رفته است که به نمونه‏هایی از کاربرد آن اشاره...

فرهنگ فارسی ساره

نژاده، ریشه دار، گوهری، تبارمند

واژه نامه بختیاریکا

رگ دار

کلمات مرتبط

  • اصیل زاده
  • اصیل زاده المانی
  • اصیل الطرفین
  • اصیل ها
  • اصیل الدین
  • اصیل آباد
  • اصیل اباد
  • اصیل ارغون
  • اصیل الرأی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات