اصهب. [ اَ هََ ] ( ع ص ) موی که به سپیدی آن سرخی آمیخته باشد. ( منتهی الارب ). شَعر اصهب ؛ موی میگون. ( مهذب الاسماء ). میگون. ( دستوراللغة ). موی سرخ به سپیدی آمیخته. ( ناظم الاطباء ). آنچه سپیدی موی آن بسرخی زند. مؤنث : صَهْباء. ج ، صُهْب. ( از اقرب الموارد ). شقرة که بسرخی زند. شقرت مایل بسرخی. موی بور. || هر چیز سرخ رنگ که به سپیدی زند. ( از صراح ) ( غیاث ). || شتری که سخت سپید نباشد. ( از اق...
فرهنگ معین
(اَ هَ ) [ ع . ] (ص . ) موی سرخ به سفیدی آمیخته ، می گون .
فرهنگ فارسی
( صفت ) موی سرخ بسفیدی آمیخته می گون .
دانشنامه عمومی
اصهب یکی از سه مدعی قدرت در شام در آخر الزمان است. خروج وی هنگامی ست که حاکم شام درمی گذرد، و فرزندانش نیز کشته می شوند. در این هنگام مردم شام به زیر سه بیرق ابقع و اصهب و سفیانی گردمی آیند. در نهایت وی از سفیانی شکست می خورد.اصهب به معنای سرخ و سفید است، و احتمالاً اشاره به رنگ پرچم یا پوست ومو این مدعی دارد.بحارالانوار جلد 13 باب 29مشکوک به محمد ریاض الشقفهwiki: اصهب...
دانشنامه اسلامی
[ویکی اهل البیت] اَصهَب: ابقعدر لغت به معنای شتر سرخ مو؛ شتر سفیدی که با سرخی آمیخته و نام چشمه ای در میان بصره و بحرین و به معنای دشمن است و به رومیان نیز از جهت رنگ چهره و دشمنی با اسلام گفته می شود.«اصهب» و «ابقع» دو رهبر مخالف سفیانی هستند که سفیانی بر آنها پیروز شده و بر منطقه تسلط می یابد. روایات بسیاری به صورت متواتر رسیده که حاکی از درگیری بزرگ سفیانی با آنان در قرقیسیا، واقع در مرز سوریه،...