معانی کلمه : اصل الارواح
لغت نامه دهخدا
اصل الارواح. [ اَ لُل ْ اَرْ ] ( ع اِمرکب ) سیماب. ( آنندراج ). در اصطلاح اهل کیمیا، زیبق و سیماب. ( فرهنگ نظام ). رجوع به سیماب و زیبق شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) سیماب جیوه زیبق
سیماب . در اصطلاح اهل کیمیا زیبق و سیماب .
سیماب . در اصطلاح اهل کیمیا زیبق و سیماب .
