معانی کلمه : اصفهبد
لغت نامه دهخدا
اصفهبد. [ اِ ف َ ب َ / ب ُ ] (اِخ ) حسن بن کیخسرو. رجوع به اصفهبد فخرالدوله شود.
اصفهبد. [ اِ ف َ ب َ / ب ُ ] (اِخ ) رستم بن قارن . رجوع به اصفهبد شمس الملوک شود.
فرهنگ عمید
اسپهبد#NAME?
= اسپهبد
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - سپاهبد اسپهبد سردار . ۲ - عنوان هر یک از ملوک آل باوند .
حمد الله مستوفی در ذیل بقاع جیلانات آرد : از اقلیم چهارم است طولش از جزایر خالدات و عرض از خط استوا شهری وسط است حاصلش غله و برنج و اندکی میوه باشد ولایت بسیار است و قریب صد پاره دیه از توابع اوست حقوق دیوانیش دو تومان و نه هزار دینار است .
حمد الله مستوفی در ذیل بقاع جیلانات آرد : از اقلیم چهارم است طولش از جزایر خالدات و عرض از خط استوا شهری وسط است حاصلش غله و برنج و اندکی میوه باشد ولایت بسیار است و قریب صد پاره دیه از توابع اوست حقوق دیوانیش دو تومان و نه هزار دینار است .
