کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : اصعنرار
تلفظ بین المللی :
/ˈaːsʔanrˈɑr/
تلفظ :
['a:s?anR'AR]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
اصعرار
اصعفرار
اصعنفار
با اصرار وادار کردن
اصرار ورزیدن
اصرار کردن
اصرار کردن به
اصرار کننده
به اصرار تقاضا کردن
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
اصعنرار. [ اِ ع ِ ] ( ع مص ) اصعرّار. ( اقرب الموارد ). گردو مدور شدن از درد و ترنجیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اصعرّار شود.
کلمات مرتبط
اصعرار
اصعفرار
اصعنفار
با اصرار وادار کردن
اصرار ورزیدن
اصرار کردن
اصرار کردن به
اصرار کننده
به اصرار تقاضا کردن
نظرات