معانی کلمه : اصطکاک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به هم خوردن دو چیز.
۲. مالش دو چیز به هم، به هم ساییدن.
۲. مالش دو چیز به هم، به هم ساییدن.
فرهنگ معین
(اِ طِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) به هم مالیدن ، به هم ساییدن . ۲ - (اِمص . ) مالش .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
نیروی مخالف با حرکت نسبی دو سطح مادی در تماس با یکدیگر
بهم واکوفتن دوچیز، بهم خوردن دوچیز، بهم ساییدن ، مالش دوچیزبهم
۱ - ( مصدر ) بهم خوردن بهم رسیدن بهم ساییدن . ۲ - ( اسم ) مالش حرکت دو جسم روی یکدیگر . جمع اصطکاکات .
۱ - ( مصدر ) بهم خوردن بهم رسیدن بهم ساییدن . ۲ - ( اسم ) مالش حرکت دو جسم روی یکدیگر . جمع اصطکاکات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
سایش، مالش
برخورد، تلاقی
۱. سایش، مالش
۲. برخورد، تلاقی
friction (اسم)
سایش، حساسیت، اصطکاک، مالش، اختلاف
attrition (اسم)
سایش، خراش، اصطکاک، مالش
واژه نامه بختیاریکا
ور سائش
فرهنگستان زبان و ادب
{friction} [فیزیک] نیروی مخالف با حرکت نسبی دو سطح مادی در تماس با یکدیگر
