Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : اصطکاک

تلفظ بین المللی : /estˈekɑk/ تلفظ :‌ [_est'ekAk]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • اصطکاک داشتن
  • اصطکاک و مبارزات داخلی
  • اصطکاک پیدا کردن
  • اصطکاک ایستایی
  • اصطکاک جنبشی
  • اصطکاک شاره
  • اصطکاک غلتشی
  • اصطکاک لغزشی
  • اصطکاک پوستی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

اصطکاک. [ اِ طِ ] ( ع مص ) زانو بر زانو زدن از سستی و ناتوانی در رفتن.( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اصطکاک دو زانو و دو عُرْقوب کسی ؛ مضطرب شدن آنها و خوردن یکی از آنها بر دیگری هنگام راه رفتن. ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || همدیگر مقاتله کردن ، یقال : اصطکّوا بالسیوف ؛ ای تضاربوا بها. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اصطکاک قوم به شمشیرها؛ به یکدیگر زدن آنان شمشیرها را. ( از اقرب الم...

فرهنگ عمید

۱. به هم خوردن دو چیز.
۲. مالش دو چیز به هم، به هم ساییدن.

فرهنگ معین

(اِ طِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) به هم مالیدن ، به هم ساییدن . ۲ - (اِمص . ) مالش .

دانشنامه آزاد فارسی

اِصطِکاک (friction)در فیزیک، نیرویی در مخالفت با حرکت نسبی بین دو جسم در حال تماس. ضریب اصطکاک را به صورت نسبت نیروی لازم برای برقراری این حرکت نسبی به نیروی عمود بر سطحتماستعریف می کنند که دو جسم را به یکدیگر می فشارد. با روان سازهایی مانند روغن، گریس، و گرافیت اصطکاک را تا حد زیادی کاهش می دهند. امروزه برای به حداقل رساندن اصطکاک در ماشین هایی با سرعت دورانی بالا از یاتاقان های هوا استفاده می کن...

فرهنگ فارسی

نیروی مخالف با حرکت نسبی دو سطح مادی در تماس با یکدیگر

بهم واکوفتن دوچیز، بهم خوردن دوچیز، بهم ساییدن ، مالش دوچیزبهم
۱ - ( مصدر ) بهم خوردن بهم رسیدن بهم ساییدن . ۲ - ( اسم ) مالش حرکت دو جسم روی یکدیگر . جمع اصطکاکات .

دانشنامه عمومی

اصطکاک نیروی مقاومتی است که در برابر حرکت اجسام به وجود می آید. این نیرو هم در خلاف جهت حرکت هم در جهت حرکت (مثل راه رفتن) ایجاد شده و با حرکت اجسام مخالفت می کند. برای ایجاد حرکت در اجسام باید نیرویی بزرگ تر از نیروی اصطکاک در جهت حرکت اعمال کرد. اصطکاک به عواملی چون نیروی عمودی، شرایط سطح های تماس از نظر زبری و جنس سطح های تماس بستگی دارد و در صورتی که تغییرات دما به گونه ای باشد که موجب تغییر ز...

مترادف و متضاد

سایش، مالش

برخورد، تلاقی

۱. سایش، مالش
۲. برخورد، تلاقی

friction (اسم)
سایش، حساسیت، اصطکاک، مالش، اختلاف

attrition (اسم)
سایش، خراش، اصطکاک، مالش

واژه نامه بختیاریکا

ور سائش

فرهنگستان زبان و ادب

{friction} [فیزیک] نیروی مخالف با حرکت نسبی دو سطح مادی در تماس با یکدیگر

کلمات مرتبط

  • اصطکاک داشتن
  • اصطکاک و مبارزات داخلی
  • اصطکاک پیدا کردن
  • اصطکاک ایستایی
  • اصطکاک جنبشی
  • اصطکاک شاره
  • اصطکاک غلتشی
  • اصطکاک لغزشی
  • اصطکاک پوستی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات