معانی کلمه : اصطخری
لغت نامه دهخدا
اصطخری . [ اِ طَ ] (ص نسبی ) نسبت به اصطخر. (از معجم البلدان ). منسوب است به اصطخر که یکی از کوره های فارس است . (انساب سمعانی ).
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( صفت ) ابو اسحاق ابراهیم بن محمد فارسی اصطخری معروف به کرخی دانشمند معروف ( ف. ۳۴۶ ه. ق . ) تالیف مهم وی کتاب [ مسالک الممالک ] است .
( صفت ) منسوب بشهر اصطخر .
محمد بن اشعث اصطخری برادر ابو داود سلیمان بن اشعث سیستانی صاحب سنن بود از عصمه بن متوکل و یحیی بن حماد روایت کرد و محمد بن زیرک از وی روایت دارد .
( صفت ) منسوب بشهر اصطخر .
محمد بن اشعث اصطخری برادر ابو داود سلیمان بن اشعث سیستانی صاحب سنن بود از عصمه بن متوکل و یحیی بن حماد روایت کرد و محمد بن زیرک از وی روایت دارد .
