معانی کلمه : اصبحی
لغت نامه دهخدا
اصبحی . [ اَ ب َ حا ] (اِ) درفش . (مؤید الفضلاء).
اصبحی . [اَ ب َ ] (اِخ ) ابوعلی تمامةبن شقی (کذا) همدانی اصبحی . از عقبةبن عامر روایت کرد. (از انساب سمعانی ).
فرهنگ فارسی
فضاله اصبحی عموی مالک بن انس فقیه بود و از مردم مدینه روایت کرد و اهل مدینه از وی روایت دارند . وی بزرگترین فرزند مالک بن ابی عامر بود مقدار قلیلی حدیث کرد و بسال ۱۶٠ ه. در گذشت .
