اصابع. [ اَ ب ِ ] ( ع اِ ) ج ِ اصبع. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). انگشتان. ( غیاث ) ( ترجمان علامه جرجانی ص 13 ). انگشتها. ( مؤید الفضلاء ). انگشتهای دست و پا. ( فرهنگ نظام ). || فلان مُغِل ﱡالاصابع؛ کنایه از خائن است. ( قطر المحیط ) ( اقرب الموارد ). || در تذکره و شرح آن که تألیف عبدالعلی بیرجندی است آمده است : هر یک از دو قطر نیرین و جرم آن دو را به 12 جزء متساوی تجزیه کنند...
فرهنگ عمید
اصبع#NAME?
= اصبع
فرهنگ معین
(اَ بِ ) ( اِ. ) جِ اصبع ، انگشتان .
فرهنگ فارسی
انگشتان، جمع اصبع ( اسم ) جمع اصبع انگشتان .
دانشنامه عمومی
اصابع (به عربی به معنی «انگشتان») نام روشی برای تقسیم بندی مدهای موسیقی بوده که در موسیقی عربی قدیم رایج بوده است. اصابع بعد از آن که استفاده از ادوار و نهایتاً مقام ها برای تقسیم بندی موسیقی رایج شد، کنار گذاشته شدند.Farmer, Henry George (1988). Historical Facts for the Arabian Musical Influence. Ayer Publishing. ISBN 0-405-08496-X. OCLC 220811631.اصابع بر اساس انگشت گذاری نوازنده روی ساز عود تقس...