کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : اصابت کردن
تلفظ بین المللی :
/esˈɑbat kˈardan/
تلفظ :
[es'Abat k'aRdan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
با شدت اصابت کردن
اجابت کردن
اجابت کردن معده
اشتباه کسی را اثبات کردن
با دلیل و مدرک اثبات کردن
اثبات بی گناهی کردن
اثبات کذب چیزی را کردن
اثبات کردن
اثبات کردن ادعا
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
اصابت کردن. [ اِ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) به هدف خوردن. به نشانه رسیدن تیر و جز آن. رسیدن. || افتادن به : قرعه بدو اصابت کرد. و رجوع به اصابت شود.
فرهنگ فارسی
بهدف خوردن . بشانه رسیدن تیر و جز آن . رسیدن .
کلمات مرتبط
با شدت اصابت کردن
اجابت کردن
اجابت کردن معده
اشتباه کسی را اثبات کردن
با دلیل و مدرک اثبات کردن
اثبات بی گناهی کردن
اثبات کذب چیزی را کردن
اثبات کردن
اثبات کردن ادعا
نظرات