اشکبار. [ اَ ] ( نف مرکب ) اشک ریز. گریان. اشکباران. اشک افشان : من بچشم خویش دیدم کعبه را کز زخم سنگ اشکبار از دست مشتی نابسامان آمده.خاقانی.عمر تو گم شد بخنده ترک بخنده سود تو از چشم اشکبار چه خیزد.خاقانی.دام و دد دشت را بسویش با من همه اشکبار بینند.نظامی.چو از چشم گرینده اشکباربر آن خوابگه کرد لختی نثار.نظامی.چون چنین دیدند ترسایانْش زارمیشدند اندر غم او اشکبار.مولوی.میگریم و مرادم از این سیل ا...
فرهنگ عمید
۱. اشک ریز، گریان. ۲. ویژگی چشم که همواره اشک می ریزد. ۳. کسی که پی درپی گریه می کند.
فرهنگ فارسی
اشک ریز، گریان، صفت چشم که همواره اشک بریزد، وکسی که پی درپی گریه کند ، اشکباری: اشک باریدن، اشک ریختن، گریستن ( اسم ) اشک ریز گریان .