معانی کلمه : اشکار
لغت نامه دهخدا
اشکار. [ ] (اِخ ) قریه ای است در چهارفرسنگی جانب مغرب فارغان . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ). و جزو محال سبعه است .
فرهنگ عمید
شکار#NAME?
( آشکار ) آنچه بتوان آن را با حواس پنجگانه درک کرد، نمایان، پدیدار، پیدا، هویدا، ظاهر، واضح.
* آشکار شدن: (مصدر لازم ) آشکار گشتن، نمایان شدن، ظاهر شدن.
* آشکار کردن: (مصدر متعدی )
۱. آشکار ساختن، نمایان ساختن، ظاهر کردن.
۲. فاش کردن.
= شکار
* آشکار شدن: (مصدر لازم ) آشکار گشتن، نمایان شدن، ظاهر شدن.
* آشکار کردن: (مصدر متعدی )
۱. آشکار ساختن، نمایان ساختن، ظاهر کردن.
۲. فاش کردن.
= شکار
فرهنگ معین
( اِ ) ( اِ.) شکار.
( آشکار ) (شْ یا ش ِ ) ۱ - (ص . ) ظاهر، هویدا. ۲ - (ق . ) علناً. ۳ - ( اِ. ) صورت . مق معنی . ۴ - حواس ظاهر.
( اِ ) ( اِ. ) شکار.
( اِ ) ( اِ. ) شکار.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
شکار
/eshkaar/ شکار
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( آشکار ) وا دیاری؛ دَر؛ صحرایی
