معانی کلمه : اشوب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
( آشوب ) ۱. بی نظمی.
۲. شلوغی، ازدحام.
۳. (اسم ) شوروغوغا.
۴. انقلاب، شورش.
۵. برهم خوردن اوضاع و شرایط.
۶. کثرت جمعیت، شلوغی، ازدحام.
۷. (بن مضارعِ آشوبیدن و آشفتن و آشوفتن ) = آشوبیدن
۸. آشوبنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دل آشوب، شهرآشوب، لشکرآشوب.
۹. (اسم ) [قدیمی] آسیب.
۲. شلوغی، ازدحام.
۳. (اسم ) شوروغوغا.
۴. انقلاب، شورش.
۵. برهم خوردن اوضاع و شرایط.
۶. کثرت جمعیت، شلوغی، ازدحام.
۷. (بن مضارعِ آشوبیدن و آشفتن و آشوفتن ) = آشوبیدن
۸. آشوبنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): دل آشوب، شهرآشوب، لشکرآشوب.
۹. (اسم ) [قدیمی] آسیب.
فرهنگ معین
( آشوب ) ( اِ. ) ۱ - فتنه ، فساد. ۲ - مایة فتنه ، موجب فساد. ۳ - شور و غوغا. ۴ - هرج و مرج . ۵ - انقلاب ، شورش . ۶ - ازدحام .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
نقل قول
آشوب (فیلم ۱۹۸۵). آشوب (به انگلیسی: Ran) فیلمی حماسی از آکیرا کوروساوا که سال ۱۹۸۵ از روی نمایش نامه شاه لیر شکسپیر ساخته شد.
•
•
wikiquote: آشوب_(فیلم_۱۹۸۵)
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
( آشوب ) اَو شو
( آشوب ) اوشوم بلیطک؛ اوشوو به گَلُو؛ اَوشُو؛ وا شو؛ آشو
( آشوب ) اوشوم بلیطک؛ اوشوو به گَلُو؛ اَوشُو؛ وا شو؛ آشو
فرهنگستان زبان و ادب
آشوب
{chaos} [فیزیک] تحول دینامیکی هر سامانه که رفتار نادوره ای (aperiodic ) آن به شدت به شرایط اولیه وابسته است
{chaos} [فیزیک] تحول دینامیکی هر سامانه که رفتار نادوره ای (aperiodic ) آن به شدت به شرایط اولیه وابسته است
