معانی کلمه : اشنک
لغت نامه دهخدا
اشنک . [ ] (اِخ ) اشنک ختائی . شوهر مغالجین دایه ٔ غازان خان بود. رجوع به تاریخ غازان ص 3 و 4 شود.
فرهنگ عمید
اِشن#NAME?
= اِشن
فرهنگ فارسی
اشن: درختی شبیه درخت سفیدارباپوستی تیره رنگ وچوبی پست ترازچوب سفیدارکه برای کارهای نجاری وساختمانی مناسب نیست
یا اشنک ختائی شوهر مخالفین دایه غازان خان بود .
یا اشنک ختائی شوهر مخالفین دایه غازان خان بود .
دانشنامه عمومی
اشنک، روستایی است از توابع بخش کوهسار و در شهرستان سلماس استان آذربایجان غربی ایران.
این روستا در دهستان شناتال قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۷۴۵نفر (۱۳۵ خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان شناتال قرار داشته و بر اساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۷۴۵نفر (۱۳۵ خانوار) بوده است.
wiki: اشنک
گویش مازنی
۱موش بزرگ ۲سنجاب درختی
/ashnak/ موش بزرگ - سنجاب درختی
