اشنودن. [ اِ دَ / اُ دَ ] ( مص ) شنودن. شنیدن. ( از برهان ) ( رشیدی ) ( آنندراج ) ( هفت قلزم ) ( شعوری ) ( فرهنگ نظام ). گوش کردن. پذیرفتن. فرمان بردن. اطاعت کردن : گفتار تو بار است و کار برگست که اشنود چنین بار و برگ زیبا؟ناصرخسرو.پروانه چو ذوق سوختن یافت نبود بشعاع شمع خشنوداین حال عجب اگر نمایدبشنو ز من ار توانی اشنود.شیخ فریدالدین عراقی ( از جهانگیری ) ( از آنندراج ) ( از فرهنگ نظام ). || درک ...
فرهنگ عمید
= شنیدن: ◻︎ پروارنه که ذوق سوختن یافت / نبوَد به شعاع شمع خشنود ـ این حال اگرت عجب نماید / بشنو ز من ار توانی اشنود (عراقی: ۱۳۱)
= شنیدن: پروارنه که ذوق سوختن یافت / نبوَد به شعاع شمع خشنود این حال اگرت عجب نماید / بشنو ز من ار توانی اشنود (عراقی: ۱۳۱ )