کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : اشعال
تلفظ بین المللی :
/ˈaːʃʔˈɑl/
تلفظ :
['a:S?'Al]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
ذات اوعال
زمان اشغال
سرزمین اشغالی
سیگنال اشغال
ضریب اشغال 1
ضریب اشغال 2
ضریب اشغال سطح
عدد اشغال
بدایع الاسحار فی صنایع الاشعار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
اشعال.[ اِ ] ( ع مص ) اشعلت النار فاشتعلت ؛ افروختم آتش راپس برافروخته شد. ( منتهی الارب ). || اشعل ابله بالقطران ؛ درگرفت شتران خود را بقطران. ( منتهی الارب )؛ کثَّره علیها. ( اقرب الموارد ). || پراکنده کردن اسبان را در غارت و جز آن. ( منتهی الارب ). اشعل الخیل فی الغارة؛ بثها. ( اقرب الموارد ). || اشعل الابل ؛ فرّقها. ( اقرب الموارد ). || نیک سیراب کردن. ( منتهی الارب ). اشعل السقی ؛ اکثر الماء....
فرهنگ معین
(اِ ) [ ع . ] (مص م . ) افروختن آتش .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) افروختن آتش .
کلمات مرتبط
ذات اوعال
زمان اشغال
سرزمین اشغالی
سیگنال اشغال
ضریب اشغال 1
ضریب اشغال 2
ضریب اشغال سطح
عدد اشغال
بدایع الاسحار فی صنایع الاشعار
نظرات