معانی کلمه : اشراط
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
علامت، نشانه.
فرهنگ معین
( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ شرط ، نشانه ها.
فرهنگ فارسی
( اسم ) جمع شرط و شرط علامتها نشانها . یا اشراط صبح . نشانهای بامداد .
نشان کردن شتر و گوسپند و جز آن جهت فروختن . نشان کردن . اعلان کردن باینکه شتر برای فروش است .
نشان کردن شتر و گوسپند و جز آن جهت فروختن . نشان کردن . اعلان کردن باینکه شتر برای فروش است .
