معانی کلمه : اشتمال
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دربر داشتن، احاطه کردن، فراگرفتن و دربر داشتن.
فرهنگ معین
(اِ تِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) فراگرفتن ، دربرداشتن . ۲ - (اِمص . ) فراگرفتگی ، احاطه . ج . اشتمالات .
فرهنگ فارسی
گرداگردگرفتن، دربرداشتن، احاطه کردن، فراگرفتن ودربرداشتن چیزی چیزدیگررا
۱ - ( مصدر ) فرا گرفتن فرو گرفتن بهمه رسیدن احاطه کردن . ۲ - ( اسم ) فرا گرفتگی احاطه . جمع : اشتمالات .
۱ - ( مصدر ) فرا گرفتن فرو گرفتن بهمه رسیدن احاطه کردن . ۲ - ( اسم ) فرا گرفتگی احاطه . جمع : اشتمالات .
