اشتجار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) منازعت کردن دو گروه با هم. ( منتهی الارب ). پیکار کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). مشاجره. تشاجر. منازعه. نزاع. مخاصمه. با کسی خلاف و نزاع کردن. || دست را ستون زنخ کردن از اندیشه. ( منتهی الارب ). دست فا زنخدان گذاشتن از اندوه و بهم درشدن. ( تاج المصادر بیهقی ). دست به زنخدان نهادن از غم. دست خود را زیر زنخ نهادن وبر آرنج تکیه کردن. و از این معنی است : بات مرتفقاًمشتجراً؛ (...