معانی کلمه : اش ولاش
فرهنگ عمید
( آش ولاش ) ۱. [عامیانه] متلاشی، ازهم پاشیده.
۲. [عامیانه] مرداری که از هم پاشیده و متلاشی شده.
۳. زخم و جراحت که پر از چرک شده باشد.
۴. مضطرب، بسیارناراحت.
۲. [عامیانه] مرداری که از هم پاشیده و متلاشی شده.
۳. زخم و جراحت که پر از چرک شده باشد.
۴. مضطرب، بسیارناراحت.
گویش مازنی
( آش ولاش ) /aasholaash/ له شده له
واژه نامه بختیاریکا
( آش و لاش ) گیش و گاش
