( آسیابان ) آسیابان. ( ص مرکب ، اِ مرکب ) آسبان. طَحّان : چو بشنید از آسیابان سخُن نه سر دید از آن کار پیدا نه بن.فردوسی.فروماند از آن آسیابان شگفت شب تیره اندیشه اندرگرفت.فردوسی.هر آنکس که او فرّ یزدان ندیداز این آسیابان بباید شنید.فردوسی.گشاد آسیابان در آسیابه پشت اندرش بار لختی گیا.فردوسی.بدو آسیابان بتشویر گفت که جز تنگدستی مرا نیست جفت.فردوسی.بشد آسیابان دو دیده پرآب بزردی دو رخسار چون آفتاب....
فرهنگ عمید
( آسیابان ) ۱. کارگر آسیا. ۲. کسی که در آسیا غلات را آرد می کند، صاحب آسیا.
فرهنگ معین
( آسیابان ) (ص . اِ. ) کسی که نگه داری و ادارة آسیاب را بر عهده دارد.
فرهنگ فارسی
( آسیابان ) ( صفت ) متصدی و نگهبان آسیا صاحب آسیا آسبان طحان . آسبان طحانکارگر آسیا، صاحب آسیا، آسیاوان و آسبان هم گویند