معانی کلمه : اسپک
لغت نامه دهخدا
اسپک . [ اَ پ َ ] (اِ) خیمه ٔ کلان . (غیاث اللغات ). || از اندامهای اسطرلاب . (التفهیم بیرونی ). فَرَس . از اعضاء اسطرلاب . || پره و دندانه ٔ کلید: المغبن ؛ جای اسپک کلید. المغرز؛ جای اسپک کلید. (مهذب الاسماء). و رجوع به اسبک شود.
فرهنگ معین
( ~.) [ از انگ . ] (اِ.) ضربة محکم و سریع به توپ برای رد کردن توپ به محوطة حریف از روی تور، اسبک ، آبشار.
(اِ پَ) (اِمصغ .) = اسبک : 1 - اسب چوبین یا گلین که کودکان برای بازی می سازند. 2 - یکی از اندام های اسطرلاب . 3 - خیمه بزرگ .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - اسب چوبین یا گلین که کودکان برای بازی میسازند. ۲ - فرس یکی از اندامهای اسطرلاب ( التفهیم بیرونی ). ۳ - خیم. بزرگ چادر کلان . یا اسپک بازی . اسب چوبین و گلین که کودکان برای بازی میسازند .
از مشاهیر جهانگردان انگلیس
از مشاهیر جهانگردان انگلیس
گویش مازنی
ماهی سوف
/espek/ ماهی سوف
